تبلیغات تایتانیک کشتی فیلم
سلام من اومدم دلقك واقعا كه ..... .
خبر هری پاتری:
کارشناسان سینمای آمریکا ابراز امیدواری کردند که فیلمهای امسال به موفقیتی فراتر از سال 2004 دست یابند .
به گزارش خبرنگارسینمایی " مهر" مدیران سالنهای سینما درآمریکا ازموفقیت فیلمها درسال جاری ابرازرضایت کرده وخاطرنشان کردند که امید بسیاری به موفقیت فیلمهایی دارند که درحال حاضردرنوبت اکران به سرمی برند .
ازجمله فیلمهایی که امید بسیاری به کامیابیشان وجود دارد می توان به آثاری چون " کینگ کنگ " به کارگردانی " پیترجکسون " اشاره کرد . این درحالیست که فیلم " هری پاتروجام آتش "، که اثری دیگرازمجموعه فیلمهای پرفروش پسرک جادوگراست نیزمی تواند درگیشه جادوکند وموفقیت چشمگیری را برای خالقش رقم بزند .
در ادامه بخوانید...
منبع خبر
اینم لینک نسخه ی کامل کتاب ۶:
http://tbrn.net/hp/Harry_Potter_and_the_Half-Blood_Prince-2005-Full_Release.zip
بعد از این که مطلبی رو در وبلاگ www.harrypotter2003.persianblog.com درباره ی این که خبرگذاری مهر گفته که روز شنبه در بعضی کتابفروشی های تهران کتاب ۶ به صورت هم زمان با دنیا فروخته میشه(به قیمت ۳۳۰۰۰ تومن)ولی هری پاتر گفته بود که نمی دونه این خبر راسته یا نه.
ولی من گشتم و گشتم تا بالاخره تو ایرنا این مطلبو گیر آوردم:
ششمین جلد از سری كتابهای "هری پاتر" بانام "هری پاتر وشاهزاده ناتنی" به زبان اصلی (انگلیسی) از روز شنبه ۲۵تیرماه جاری همزمان با فروش جهانی آن، در تهران عرضه میشود.
موسسه آموزشی زبانهای خارجی بیان سلیس روزدوشنبه با بیان این مطلب اعلام كرد : این اثر توسط كتابفروشیهای "بیان سلیس"، "چشمه" و "زمینه" در تهران در اختیار علاقهمندان قرار میگیرد.
" پیش از این ناشر لندنی كار توزیع و ارسال همزمان داخلی و بینالمللی كتابهای هری پاتر رااز ۱۶تیرماه اعلام كرده بود كه این مساله پس از واقعه انفجارهای اخیر لندن با تاخیر روبرو شد.
این موسسه میافزاید : با بروز این وقایع و خلل جدی در سیستم حمل و نقل شهری و فرودگاههای لندن انتظار میرفت كه كار توزیع این كتاب با تاخیر طولانی روبرو شود.
فردا صبح ساعت ۴ونیم کتاب چاپ میشه!
مونده،بلومزبری ناشر انگلیسی کتاب خلاصه ی داستان رو فاحش کرده:
مونده،بلومزبری ناشر انگلیسی کتاب خلاصه ی داستان رو فاحش کرده:

نیمه ی تابستونه،ولی مه غیر طبیعی در این وقت سال به شیشه ی پنجره ها می خوره.هری پاتر با نگرانی توی اتاق خوابش در خونه ی دورسلی ها در پریوت درایو با نگرانی منتظر دیدن پروفسور دامبلدوره.یکی از آخرین دفعاتی که اون،مدیر رو دیده بود در یک دوئل تن به تن و ترسناک بود،و هری نمی تونست باور کنه که پروفسور دامبلدور واقعا توی خونه ی دورسلی ها حاضر بشه.چرا پروفسور داره حالا میاد تا اونو ببینه؟اون چه چیزیه که اون نمی تونه صبر کنه تا هری در عرض چند هفته به هاگوارتز برگرده؟ششمین سال تحصیل هری در هاگوارتز از همین حالا با شروع عجیبی آغاز شده،به طوری که دنیای مشنگ ها و ماگل ها با هم گره می خورند ...
نظر فراموش نشه.مرسی.
توی جلد کامل دولوکس آمریکایی که توسط مری گرند پری کشیده شده میشه یه مرد رو دید که به طرف یه خونه ی عجیب میره که رو درش یه مار نقاشی شده و توش یه آدم مرموزه.
http://i.mugglenet.com//hbp/hbpdeluxehuge.jpg
لطفا نظر بدین.من که دیگه نمی تونم صبر کنم.
ازشانسهای فروش باشد . این اثرازحضور" نیکول کیدمن " درنقش محوری سود می جوید.
" پل درگارابیدیان "، مدیرروابط عمومی سالنهای سینمای آمریکا درگفتگویی اعلام کرد:" فیلمهای خوبی درنوبت اکران وجود دارند که می توانند میزان فروش بلیت درسال جاری را افزایش دهند .با این وجود هدف ما شکستن میزان فروش سال گذشته است وبرای نیل به این هدف راه طولانی را درپیش داریم
BBCکرم مزاحم اینترتی که برروی کامپیوتر های شخصی عمل میکند از علاقه کاربران به هری پاتر برای تکثیر خود استفاده می کند.
این کرم با نام Netsky.P بر روی کامپیوتر هایی که سیستم ویندوز دارند عمل می کند و به صورت پست الکترونیکی برای کاربران ارسال شده و در صورت باز شدن ایمیل و کلیک بر روی فایل اجرایی سیستم را آلوده می کند. عنوان هایی که این ویروس از آنها استفاده می کند عبارتند از:
Harry Potter 1-6 book.txt.exe
Harry Potter 5.mpg.exe
Harry Potter all e.book.doc.exe
Harry Potter e book.doc.exe
Harry Potter game.exe
Harry Potter.doc.exe
لینک خبر

سلام این هم یه سری عکس از هری پاتر و جام آتش




تانظراتتون ۱۰ تا نشه آپ نمیکنم

نام کامل: بنجامین جیزا افلک
تولد: 15 اگوست 1972 در برکلی کالیفرنیا
اولین فیلم: تاریکی اخر بیابان 1981
فیلم های مهم : اشباح دوگما پرل هاربر تغییر
مسیر مجموعه همه ترس ها ارماگدون
نکته جالب: وقتی کوچک بود از مادرش یک
سگ خواست ومادرش او را وادار کرد برای
یک هفته مانند سگ رفتار کند تا برایش یک
سگ بخرد ولی او 5 روز دوام اورد و نتوانست
سگ داشته باشد.
نکته جالب 2: در نوامبر 2002 پس از انکه
یک حلقه به مبلغ 5.3 میلیون دلار به جنیفر
لوپز هدیه کرد اعلام کرد قصد نامزدی دارند
نکته جالب 3: برای اجرای اگهی نوعی شامپو
(L Oreal) 5.1 میلیون دلار دریافت کرد

نام کامل: مایکل کرک داگلاس
تولد: 25 سپتامبر 1944
محل تولد: نیوجرسی امریکا
والدین: پدر , کرک داگلاس هنر پیشه مشهور و مادرش دایانا
که او هم هنر پییشه بود
اولین فیلم: در فیلم یک نمایش عظیم سال 1966 در نقش
یک راننده جیپ
فیلم های مهم: سقوط وال استریت جذابیت مرگبار بازی یک
جنایت کامل پرونده ها قاچاق
ازدواج اول: در 20 مارس 1977 باهنرپیشه ای به نام
دیاندرا داگلاس ازدواج می کند که با داشتن یک فرزند پسر
در سال 2000 از او جدا می شود
ازدواج دوم: با کاترین زیتا جونز در18 نوامبر سال 2000
که از او هم دارای دو فرزند یک پسر و یک دختر است
نکته جالب: در سال 1997 از سوی مجله معدروف امپایر
مقام 47 در لیست صد ستاره برتر تمام دوران شناخته شد


نام کامل : جان كریستوفر دپ سوم
تولد : 9 جوئن 1963 در کنتاکی
اولین فیلم : کابوس در خیابان
فیلم های مهم : مرد مرده, سر بزنگاه , دروازه نهم, ادوارد
دست قیچی, سوار بی سر, روزی روزگاری در مکزیک و ...
ازدواج اول : با لوری الیسون ان دو سال بعد طلاق گرفت
ازدواج دوم : با ویونا رایدر هم بازیش در ادوارد دست قیچی
ازدواج سوم : در تاریخی نامعلوم با وتسا پارادایس
خواننده معروف فرانسوی ازدواج کرده تا به حال دوام اورده
وازاو دو بچه دارد
نکته جالب : در سال 1994 به دلیل تخریب یک هتل زندانی شد
نکته جالب : یک نیمه سرخ پوست است
نکته جالب : به گفته خودش در نوجوانی هر نوع مواد
مخدری مصرف کرده اما بدون هیچ شوک روحی یاتوانبخشی
و فقط با اراده ئ خودش ترک کرد
نکته جالب : توسط نیکولاس کیج به سینما اورده شد
نکته جالب : در چندین گروه (15) راک به نوازندگی گیتار
پرداخته است هم اکنون در گروهی با عنوان P نیز به
همین کار اشتغال دارد

فیلم جدید جیم کری Eternal Sunshine of the Spotless Mind تا چند روز دیگه توی
سینماهای آمریکا و کانادا به نمایش در می یاد .
چون بدجوری با شخصیت کری حال می کنم بد فرم منتظرم این فیلم اکران بشه . مخصوصا که شخصیت زن ماجرا کسی نیست جز کیت وینسلت (رز ـ تایتانیک).
Eternal Sunshine of the Spotless Mind
کارگردان : مایکل گوندری
بازیگران:جیم کری ،کیت وینسلت ، الیجا وود
محصول FUCOS
داستان فیلم:
جوئل (جیم کری ) می فهمه که دوست دختر دیرینه اش کلمنتاین (کیت وینسلت) دچار عارضه فراموشی شده و چیزی از خاطرات گذشته شو با جودل به خاطر نمی یاره و ...
عکسهای فیلم
سایت رسمی فیلم
راستی آخرین وسوسه مسیح توی سه هفته تونسته نزدیک به 300 میلیون بفروشه و شرط می بندم به بالای 450 میلیون دلار برسه و تو جمع 5 فیلم پر فروش تاریخ جا بگیره .
ما که ندیدیمش ولی یکی از رفقای ساکن میامی می گفت کلی یهود رو کوبونده و بر اساس نظریه اسلام ، مسیح آخر فیلم کشته نمی شه بلکه ناپدید می شه .
عکسهای فیلم
سایت رسمی فیلم
...
---------------
در مورد محل زندگی جیم كری در اینجا ببینید.
---------------
این هم اون مطلب گزارش ماهی که گفتم توی ماهنامه نوشتم، اون continue reading ناقابل رو یه کلیک کنین و برین بخونینش. ام تی داریم دیگه، چیکار کنیم :)) فقط یه توضیح بدم که این مطلب برای یه ماهنامه طنز نوشته شده و اساسا با بقیه مطالب سینمایی که در نشریات دیگه منتشر میشه، تفاوت داره. چه در نوع نگارش و چه به لحاظ مخاطب...
::جانی اینگلیش (Johnny English)
این جیمزباند بیچاره را دیگر همه دارند مسخره می کنند. من نمی دانم این بنده خدا که همیشه زمین و زمینیان را نجات می دهد، چه گناهی کرده که این قدر باید ضایع شود؟! بعد از هجویه های آستین پاورز بر مامور 007 حالا نوبت به روان اتکینسون رسیده تا با تکرار کاراکتر معروفش، مستر بین، در قالب یک جاسوس خنگ و دست و پا چلفتی به نام "جانی اینگلیش" به شوخی با باند فلک زده بپردازد. ماجرا اینست که نقشه ای برای سرقت جواهرات سلطنتی طرح می شود و دولت بریتانیا از این قضیه آگاه می شود و به سراغ سازمان جاسوسی MI7 می رود تا آنها این دسیسه را خنثی کنند. مسوولان سازمان MI7 هم هر چه این ور آن ور می کنند، بالا پایین می کنند می بینند فقط یک مامورشان زنده مانده که آن هم از همه خنگ تر است و اصولا مخش اندازه این حرفها نیست! بالاجبار جانی اینگلیش برای این ماموریت انتخاب می شود...
::عروسی امریکایی (American Wedding)
سال 1999 فیلم شیرینی امریکایی ( یا همان American Pie خودمان ) با فروش غیرقابل انتظارش باعث شد که دوباره موج فیلمهای کم هزینه و پرطرفدار تین ایجری راه بیفتد. در این میان خود سازندگان شیرینی امریکایی هم بیکار ننشستند و شیرینی امریکایی 2 را روانه اکران کردند و حالا نوبت سومین قسمت این مجموعه است که تحت عنوان "عروسی امریکایی" (همان امریکن پای 3 خودمان!) اکران شود.
داستان از این قرار است که رفقای دوران دبیرستان (که در دو قسمت قبلی با آنها آشنا شده ایم) پس از چند سال دوری، این بار برای عروسی جیم و میشل ( در قسمت دوم به رابطه عاطفی بین این دو پرداخته شده است – مترجم! ) دور هم جمع می شوند. مادربزرگ جیم هم مریض است و رو به موت و می خواهد حتما عروسی نوه اش را ببیند. درنتیجه همه کارها باید در عرض دو هفته انجام شود. (اینها در حالت عادی اش گیج می زنند چه برسد به اینکه بخواهند عجله هم بکنند!) پدر جیم هم که دست از نصیحتهای پدرانه اش بر نمی دارد، از طرفی استیفلر و یکی دیگر از پسرها هم بر سر خواهر جذاب میشل با هم درگیر می شوند... بهرحال آنچه خوبان همه دارند، عروسی امریکایی یکجا دارد!
::بروس آلمایتلی (Bruce Almightly)
جیم کری دوباره می تازد! بهتر از این نمیتوان درباره فیلم اظهار نظر کرد. فروش 250 میلیون دلاری فیلم در امریکای شمالی (امریکا و کانادا) که همچنان ادامه دارد، نشان می دهد که دوباره دوران کمدیهای شلوغ پلوغ جیم کری شروع شده است.
بروس یک گزارشگر تلویزیونی است که از دست بدبیاریهایش شاکی است و همه اش غر می زند و از بخت بدش به خدا عارض می شود. خدا هم که دیگر از دست نق زدنهای بروس خسته شده، مسوولیت خدایی را به او می سپارد تا بفهمد کار هر کس نیست خرمن کوفتن. همین داستان یک خطی برای جیم کری کافی است تا 2 ساعت شما را بخنداند.
---------------------------
پیتر جکسون Peter Jackson : در سال 1961 در ولینگتون نیوزلند به دنیا آمد. از 8 سالگی با یک دوربین سوپر هشت فیلمبرداری می کرد.
![]() |
در نوجوانی با کار گرفتن در یک روزنامه محلی یک دوربین 16 میلی متری خرید و ساختن فیلم را آغاز کرد. بسیاری از ایده های فیلم های بعدی او از همین دوران فیلمسازی اش در نوجوانی سرچشمه می گیرد.
جکسون اولین فیلم بلند سینمائی اش را با نام سلیقه بد در 26 سالگی ساخت. جکسون ساخت سه گانه ارباب حلقه ها را در سال 2000 آغاز کرد.
فروش افسانه ای مجموعه ارباب حلقه ها در سراسر جهان، نام او را در کنار کارگردان پولساز هالیوودی مانند استیون اسپیلبرگ، جورج لوکاس و جیمز کامرون قرار داد.
جکسون در مجموع هشت بار در بخش های مختلف فیلمنامه، کارگردانی و بهترین فیلم نامزد اسکار شده است.
او امسال برای فیلم ارباب حلقه ها: بازگشت پادشاه در دو بخش بهترین کارگردانی و بهترین فیلم نامزد اسکار است.
کلینت ایستوود Clint Eastwood: کارگردان، بازیگر، تهیه کننده و آهنگساز. در سال 1930 در سانفرانسیسکو به دنیا آمد. پپش از بازیگری در سینما در چوب بری و پمپ بنزین کار می کرد.
![]() |
ایستوود در 1955 به هالیوود رفت و تا مدتها در نقشهای کوتاه بازی می کرد.
بازی در سه فیلم سرجو لئونه، کارگردان ایتالیائی در 1960 با نامهای بخاطر یک مشت دلار، خوب، بد، زشت و بخاطر چند دلار بیشتر که به "وسترن اسپاگتی" مشهور بودند، ایستوود را به شهرت رساند.
"هری کثیف" شخصیت سینمائی دیگری بود که شهرت فراوانی برای ایستوود به همراه داشت.
ایستوود اولین فیلمش را در سال 1971 کارگردانی کرد. این فیلم Play Misty For ME (در ایران: یک بازی پلید) نام داشت.
در این فیلم رگه های آثار دان سیگل، کارگردان فیلم هری کثیف ( در ایران: شکار در شهر) به خوبی دیده می شد.
از معروفترین فیلم های ایستوود در مقام کارگردان می توان از نابخشوده، پلهای مدیسون کانتی و کابوی های فضائی نام برد.
کلینت ایستوود امسال برای فیلم رود مرموز نامزد اسکار بهترین کارگردانی شده است. او در سال 1992 این جایزه را برای فیلم نابخشوده دریافت کرد.
سوفیا کاپولا Sofia Coppola: در سال 1971 در نیویورک به دنیا آمد. او دختر فرانسیس فورد کاپولا، کارگردان مطرح آمریکائی است.
![]() |
سوفیا زمانی که یک نوزاد بود در فیلم پدرخوانده (1972) حضور داشت. هر چند که این حضور را نمی توان بازی نامید.
اما سالها بعد در سال 1990 سوفیا یکی از بازیگران اصلی قسمت سوم پدرخوانده بود. او نقش دختر جوان مایکل کورلئونه( آل پاچینو) را در این فیلم بازی کرد.
در سال 1989زمانی که قرار شد پدرش همراه با مارتین اسکورسیزی و وودی آلن فیلم سه اپیزودی قصه های نیویورک را بسازد، سوفیا همکار پدرش برای نوشتن فیلمنامه زندگی بدون زوئی( قسمتی که کاپولا آنرا ساخت) بود.
اولین فیلم سینمائی سوفیا در مقام کارگردان خودکشی باکره ها(1999) نام داشت.
امسال سوفیا کاپولا در بخش فیلمنامه اصلی و کارگردانی برای فیلم گمشده در ترجمه نامزد اسکار است.
بسیاری از صحنه های فیلم گمشده در ترجمه از تجربه های شخصی کاپولا در جریان یک مسافرت به توکیو شکل گرفته است.
پیتر ویر Peter Weir: در سال 1944 در استرالیا به دنیا آمد.
![]() |
از سال 1971 ساختن فیلمهای سینمائی را آغاز کرد. فیلم گالیپولی (1981) با بازی مل گیبسون بهترین فیلم ویر تا آن زمان بود که نام او رادر دنیای سینما مطرح کرد.
اما مهمترین فیلم ویر که هم از لحاظ تجاری و هنری بسیار موفق شد انجمن شاعران مرده(1989) بود.
نمایش ترومن با بازی جیم کری و اد هریس نیز توانست موفقیت انجمن شاعران مرده تکرار کند.
امسال ویر برای فیلم ناخدا و فرمانده نامزد اسکار بهترین کارگردانی شده است. او پیش از این سه بار برای فیلم های شاهد، انجمن شاعران مرده، نمایش ترومن نامزد این جایزه شده است.
فرناندو میرلیش Fernando Meirelles: در سال 1955 در سائوپائولو- برزیل متولد شد. او در میان دیگر کارگردانهای نامزد اسکار ناشناس ترین است.
![]() |
میرلیش زمان تحصیل در رشته معماری در دانشگاه سائوپائولو به فیلمسازی علاقه پیدا کرد. او همراه چند نفر از دوستانش چند ویدئوی تجربی ساخت.
در سالهای 1980 تهیه کننده و کارگردان برنامه های تلویزیونی بود. و یکی از موفق ترین برنامه کودکان را برای تلویزیون تهیه می کرد.
میرلیش از سال 1991 مشغول ساختن آگهی های بازرگانی و ویدئو کلیپ موسیقی شد. او اولین فیلم سینمائی اش را در سال 1998 با نام پسرک دیوانه ساخت.
فیلم شهر خدا سومین فیلم بلند اوست که بر اساس رمانی به همین نام نوشته پائولو لینز ساخته شد.
شهر خدا یکی مهمترین فیلمهای غیر زبان انگلیسی در سال گذشته بود. این فیلم در بخش بهترین کارگردانی، فیلمنامه اقتباسی، فیلمبرداری و تدوین نامزد اسکار شده است.
-----------------

نام کامل: جیمز یوجین کری
تولد: 1962/1/17
خانواده : پدر اوپرسی یک کارگر ساده و مادرش کاتلین خانه دار
اولین فیلم: پگی سو ازدواج کرد به کارگر دانی فرانسیس فورد کاپولا
فیلم های مهم: دریاچه مرده , دختران زمینی راحت هستند ,اشتباه,ایس ونچورا کاراگاه حیوانات, احمق واحمق تر,نمایش ترومن, مردی از ماه, ماسک
ازدواج اول: در سال 1987 با ملیسا ومر پیشخدمت یکی ازسالن هایی که در
ان برنامه اجرا می کرد ازدواج کرد ولی در سال1994 با پرداخت بیش ازیک میلیون دلار از او جدا شد.
ازدواج دوم: لورن هالی هم بازی خود در فیلم احمق واحمق تر ازدواج کرد و کمتر از یک سال بعد از او جدا شد.
و ایرن , ازدواج کرد که عمر این ازدواج نیز کمتر از یک سال بود.



|
نام اصلی: تام هنكس سال تولد: 9 جولای، 1965 محل تولد: كنكورد كالیفرنیا تحصیلات: دانش آموخته دانشگاه ایالتی كالیفرنیا نامزد اسكار: گنده (1988)، نجات سرباز وظیفه رایان (1998)، دورافتاده (2001) برنده اسكار: فیلادلفیا (1993)، فارست گامپ (1994) |
|
|
بیوگرافی: پنج سال داشت كه پدر و مادرش از هم جدا شدند. پدرش آشپز سیار بود. تام هنكس، بازیگر توانا، مستعد و همه فن حریف سینمای آمریكا در سالهای 1993 و 1994 برای دو بار پیاپی جایزه اسكار را ربود. بازیهای او در فیلمهای فیلادلفیا (در نقش جوانی مبتلا به بیماری ایدز)، فارست گامپ (یك عقب مانده ذهنی)، نجات سرباز وظیفه رایان (یك فرمانده جنگی كه ناراحتی اعضاب دارد)، دورافتاده (یك رابینسون كروزوئه جدید) و در راه عذاب الهی (یك آدمكش حرفه ای به دنبال قاتل همسرش) ماندگار و تاریخی است. همچنین او دوبله انیمیشن های موفق را هم تجربه كرده است. صدای او روی شخصیت وودی در داستان اسباب بازیهای 1 و 2 واقعا شنیدنی است. او طعم كارگردانی را هم با فیلم كاری كه تو انجام می دهی چشیده است. | |
|
بخشی از فیلمشناسی: اگه می تونی منو بگیر (استیون اسپیلبرگ، 2002) در راه عذاب الهی (سام مندس، 2002) دورافتاده (رابرت زمه كیس، 2001) مسیر سبز (1999) نامه دارید؟ (نورا افرون، 1998) نجات سرباز رایان (استیون اسپیلبرگ، 1998) كاری كه تو انجام می دهی (تام هنكس، 1996) آپولو 13 (ران هاوارد، 1995) فارست گامپ (رابرت زمه كیس، 1994) فیلادلفیا (جاناتان دمی، 1993) بی خواب در سیاتل (نورا افرون، 1993) تیمی از آن خودشان (پنی مارشال، 1992) آتش خودپرستی (برایان دی پالما، 1990) جو علیه ولكانو (جان پاتریك شنلی، 1990) ترنر و هوچ (راجر اسپاتیسوود، 1989) خط پانچ (دیوید سلتسرر، 1988) گنده (پنی مارشال، 1988) تور (تام منكه ویچ، 1987) هر بار كه خداحافظی می كنیم (موشه میزراهی، 1986) بدون وجه مشترك (گری مارشال، 1986) دام پول (ریچارد بنیامین، 1986) داوطلبان (نیكلاس مه یر، 1985) مردی با یك لنگه كفش قرمز (استن دراگوتی، 1985) ضیافت مجردها (نیل ایزرائل، 1984) شلپ (ران هاوارد، 1984) او می داند كه تنها هستی (آرماند ماسترویانی، 1980) |


از این به بعد هر عكسی كه خواستید و بیو گرافی هر كس را كه خواستید قبول می كنم.



باور نمیتوان کرد
که دریا
دهان خشم گشوده باشد،
تایتانیک
اندک اندک
در کام نیستی فرو رود،
و ایستاده باشند
آنان
آوازخوان و پایکوبان
نوازندهگانی
که در ضیافت طوفان
غرور انسان را
لباسی شایسته قامت پوشاندند
و پیش از آن که
مرگ،
میزبان را ایفای نقش کند،
سرود سخاوت بر لب
و حریر آهنگ به تن،
آتش زندهگی را
به گرمای عشق
بر افروختند.
* وقتی کشتی تایتانیک در حال غرق شدن بود، گروه نوازندهگان این کشتی با نواختن موسیقی به دیگران امید میدادند. شعر بالا برای این نوازندهگان است که آن طور، همهگی جان باختند!

|
نام اصلی: لئوناردو دی كاپریو سال تولد: 11 نوامبر، 1974 محل تولد: لس آنجلس، آمریكا
نامزد اسكار: چه كسی گیلبرت گریپ می خورد (1993) نامزد اسكار: تایتانیك (1998) |
|
|
بیوگرافی: لئوناردو دی كاپریو یازدهم نوامبر سال 1974 در لس آنجلس به دنیا آمد. او اولین كارش را در سن 5 سالگی در فیلم اتاق پر سر و صدا انجام داد. از آن به بعد در بیش از 30 نمایش تبلیغاتی، سریالهای تلویزیونی و فیلمهای آموزشی بازی كرد. بازی او در فیلم تایتانیك او را به شهرتی باوردنكردنی رساند. اما شاید سه چهار سال وقت می خواست تا به یك بازیگر حرفه ای تبدیل شود. او در سال 2002 در دو فیلم از دو كارگردان بزرگ خود را یك بازیگر بزرگ معرفی كرد: دار و دسته نیویوركی (مارتین اسكورسیزی) و اگه می تونی منو بگیر (استیون اسپیلبرگ) | |
|
بخشی از فیلمشناسی: ساحل (1999) شهرت (1998) تایتانیك (1998) مردی با نقاب آهنین (1998) اناق ماروین (1997) رومئو و ژولیت (1996) چابكدست و مرده (1995) هزار و یك شب (1995) سفرنامه بسكتبال (1995) كسوف كامل (1995) چه كسی گیلبرت گریپ می خورد؟ (1993) زندگی این پسران (1993) زهر پیچك (1992) كریترز 3 (1991 |

اشارهی اول
این یك نقد و نظر سینمایی نیست، بلكه فقط نوشتهایست كه به بهانهی دیدار مجدد یك فیلم و یادآوری خاطرهی دو فیلم دیگر قلمی شده است. خود خواهید دید كه غرضی كه دنبال میكنم چیست.
یك فیلم افسانهای
سالها قبل شنیده بودم كه كارگردانی ایتالیایی با ساختن فیلم «سینما پارادیزو» ادای دینی تمام عیار به سینما كرده است. بعدترها شنیدم كه آن كار ساخته و پرداختهی «جوزپه تورناتوره» است و هنوز فیلم را ندیده بودم. گذشت تا این كه به فاصلهی سالهایی و به جد و شوخی فرصتی پیش آمد تا فیلم مثالی «مالنا» را ببینم. وقتی عنوانبندی فیلم پخش میشد، ذوقزده به میزبانام گفتم: "ئه! این كه كار تورناتورهس!" و پس از آن به فاصلهی نه چندان زیادی شاهكار «سینما پارادیزو» را كه گویی تو را به سیر بهشت دعوت میكند و عطشی همیشهگی به تنات میاندازد، دیدم. برایام سؤال بود دیگر فیلمهای این كارگردان كه دو اثرش را حسابی دوست داشتهام، چیست. كنجكاوی خاصی نمیكردم در شلوغی هزار گرفتاری و مشغلهی ناگزیر زندهگی تا این كه روزی حین كار یكی از رفقا گفت: "1900 رو دیدی؟"* پرسیدم: "چی؟" و او كه شوق مرا نسبت به كارهای تورناتوره میدانست، گفت: "یه فیلم دیگه از تورناتوره ..." نگذاشتم حرفاش تمام شود. سپردم تا نسخهای از فیلم را برایام تهیه كند و از آن وقت تا حالا چندین بار این فیلم افسانهای را دیدهام.
حالا بگذارید تا بگویم ماجرای این فیلم افسانهای از چه قرار است: كشتیای كه اقیانوس اطلس را به مقصد آمریكا میپیماید، پسربچهی نوزادی كه در كشتی رها میشود، بزرگ شدن بچه به دست یكی از كارگران موتورخانهی كشتی، مرگ پدرخوانده و سرك كشیدن بچه به سالن درجهی یك و در یك نگاه مجذوب پیانو شدن، نوازندهگیای بدوی و ذاتی و به تعبیری كشف و تعالی یك نوازندهی پیانو، و ... . روایت فیلم به صورتی خاطراتی و داستانی كه دوست نوازنده برای دیگران بازمیگوید به موازات در حال و گذشته پیش میرود. نوازندهی پیانو فقط بر عرشهی كشتی زیسته و فارغ از اوج و فرود داستان، حتا عشق زمینیاش به دخترك مسافری نمیتواند او را از پلههای كشتی بگذراند تا پا بر خشكی بگذارد. او برای همیشه در كشتی بزرگ ماندگار میشود و زمانی كه كشتی متروكه شده و فرسوده و باید كه غرق شود، كجا باید در پی او بود؟
همهی اینها حكایت مختصریست از فیلم شكوهمند بی سر و صدایی كه به دو دلیل مستقل هیاهویی مثل «تایتانیك» و «نوازندهی پیانو» بر پا نمیكند. این دو فیلم اخیر را كه ساختهی «جیمز كامرون» و «رومن پولانسكی» هستند و هیچ كه نباشد نظر مساعد داوران اسكار را در زمانهی خود مجذوب كردند، چرا در كنار «افسانهی 1900» قرار دادم؟ خوب، این فیلم با هر یك از آن دو به لحاظ ظواهر داستان و چند و چون پرداخت شباهتهایی دارد. فضاسازی درون كشتی اقیانوسپیما و نمایش مناسبات اجتماعی مسافران و زمینهی عاطفیای كه برای نقش اصلی داستان پیش میآید، مایههای مشترك این فیلم با «تایتانیك» است. و از دیگر سو، به خاطر شخصیت نوازندهی پیانو و تنهاییهایش مقایسهی میان این فیلم با «نوازندهی پیانو» كاری نابهجا و دور از ذهن نخواهد بود. و چه میشود كه آن دو فیلم پر سر و صدا میشوند و این یكی نه؟ و چه میشود كه تب عالمگیر آن دو دیر یا زود فرو نشست و عیارشان معلوم شد و اثر این یكی همین طور در جان آدم دم به دم بیشتر رخنه میكند؟
![]() |
![]() |
![]() |
|
نماهایی از سه فیلم یاد شده در این نوشته |
«تایتانیك» فیلم پر زرق و برقی بود كه میخواست جلوههای فنیای را كه دلمشغولی همیشهگی كارگردان هالیوودیاش بوده به رخ تماشاگر بكشد. از طرفی چون بستر زمانی و موقعیت مكانی اتفاق واقعیای كه مبنای كار است، اجازهی خیالپردازیهایی از نوع مجموعههای «پایاندهنده» را نمیداده، خوب ناگزیر باید چاشنی حوادث را یك ماجرای عاطفی داغ و هوسبرانگیز قرار داد. اینجا دیگر مجالی برای فلسفهبافیهای روزآمد نیست و همه چیز دست به دامن یك داستان عشقی نخنما و مقابلهی سطحی فقرا و اغنیا میشود.
«نوازندهی پیانو» هم به رغم حضور كارگردان خوشذوقی كه «محلهی چینیها» را در سابقهی كارهایش دارد، خیلی زود به خاطر لو دادن انگیزهاش در صدور بیانیهای صهیونیستی و افراط در نمایش صریح مظالم رفته بر یهودیان، به بیننده میفهماند كه دارد فقط یك فیلم سینمایی را تماشا میكند. طبیعیست كه دیگر بیننده در تراكم و فشردهگی صحنههای خشونتآمیز و فلاكتبار زندهگی آوارهگان یهودی مجالی نمییابد چندان به نوازندهگی اول شخص فیلم توجهی كند. همین داستان را میتوان از منظر یكی دیگر از بازماندهگان آن فجایع روایت كرد.
با این تعابیر چه سرراست میتوان به این نتیجه رسید كه برای باز گفتن آن داستان و صدور آن بیانیه، میشد فیلمهایی ساخت كه اسمشان نه «تایتانیك» بود نه «نوازندهی پیانو». به هر حال و وضع، این دو فیلم دقیقا به خاطر همان كه گفته شد، چنان هیاهویی بر پا كردند كه مجامعی مثل اسكار هم مرعوب شده و سیل جوایز را به سمت آن دو جاری كردند. وقتی كه به مشاهدهی «تایتانیك» مینشینی باید احترام قدرت و جبروت هالیوود و صنعت سینمای آمریكا را به جا آوری، تا خود نیز محترم شمرده شوی. و وقتی هم «نوازندهی پیانو» را نگاه میكنی باید بدانی كه همیشه هم طرح تئوری توطئه نابهجا نبوده است (نه این كه پولانسكی یهودی تبار چرا فیلمی در دفاع از قوماش میسازد، بلكه از آن رو كه آمریكای مدعی نظم نوین جهانی كه صهیونیسم بازوی راستاش است، همهجانبه به پشتیبانی از آن برمیخیزد، در حالی كه شخص كارگردان فیلم را به خاطر یك پروندهی حقوقی به خاكاش راه نمیدهد. گذشته از این، مردان سیاست پیشتر نمونهی بسیار متعالیتر و تأثیرگذارتر «فهرست شیندلر» را در چنته داشتهاند و این خود نشان میدهد كه ایشان نه گوهر هنری كه تكرار شعارهایشان برایشان حائز اهمیت است).
از اطناب دربارهی دو فیلمی كه كلیتشان را دوست ندارم، میگذرم تا كمی هم به فیلم افسانهای مورد علاقهام بپردازم. در «افسانهی 1900 » كشتی تنها یك موقعیت مكانی نیست. كشتی، اقیانوس و امواج و استقلال آنها از خشكیای كه مأوای پیشفرض آدمیان است، خود حاكی از حكایت زندهگی دگرگون یك نفر است. دیگر اینجا زمینهی عاطفیای كه به لطف تمام بین نوازنده و دخترك مسافر شكل میگیرد، چندان آب و تاب داده نمیشود، كه همه چیز را ناچار شوی در یك ماجرای عشقی كوچه خیابانی كه میتواند دستمایهی پاورقیهای نشریات زرد باشد، چلانده كنی. از طرفی اینجا موسیقی، و نه فقط پیانو، زمینهی تمام فراز و نشیبهای داستان است، چه در زمان حال چه در خاطرات روزهای قدیم. گویی موسیقی یادآور به درون نظر انداختن و امكانی برای بازاندیشی در خلقیات خویشتن است. در «افسانهی 1900» بی آن كه از كشتی و نواختن پیانو در عنوانبندی اسمی به میان آید، با فیلمی روبهروییم كه ماجرایش معنایی ندارد بدون كشتی و موسیقی به شكل دیگری بازگفته شود.
راستی، میدانید چرا اسم فیلم «افسانهی 1900» است؟ خوب، اگر فیلم را دیده باشید، نیازی به واگویهی من نیست و اگر هم كه نه، بهتر است نگویم چیزی و كنجكاوتان كنم تا از همین كشف هم موقع دیدن فیلم حظ ببرید.
غرض اصلی: یك ترانه
این همه گفتم تا به اینجا برسم كه ترغیبتان كنم به دقت در موسیقی متن بینظیر فیلم كه شاهكار استادانهی دیگری از «انیو موریكونه» است و همچنین ترانهی پایانی فیلم كه كاریست از «راجر واترز» به نام «پسران گمشده». و همین قدر كه به یاد آورم «دیوار» محصول اندیشهی «واترز» است، برای نشان دادن نگاه نهفتهی ورای شعری كه عصارهی «افسانهی 1900» میباشد، كافیست.
خوب است تا تلاش من را برای ترجمهی شعر ترانهی «پسران گمشده» در ادامه بخوانید (قطعا به دعواهای اصلی مطرح در امر ترجمهی شعر واقف هستید و از این رو به بازنویسی آن سروده در زبان مقصد توسط من قناعت میكنید):
بیا و همین حالا مرا بگیر
كه نرفتهام
تو را اینجا تنها جا نمیگذارم
در این آرامش مردهی زیر امواج
هنوز میشنوم صدای آن پسران گمشده را
نمیتوانستی حرف بزنی
كه ترسیده بودی
از دوباره جا ماندن
كلاهات را در دست گرفتی و به باد سپردی
و بعد از پلهها بازگشتی به آن عرشهی فولادی
و در خیابان مات** در ماه ژوئیه
وقتی كه آن جیغ مرغان دریایی را شنیدم
كودك را نگه داشتم
كودك درون مرد را
آن كودك را كه جا میگذاریم پشت سر
و در خیابان مات در ماه ژوئیه
وقتی كه آن جیغ مرغان دریایی را شنید***
كودك را نگه داشت
كودك درون مرد را
آن كودك را كه جا میگذاریم پشت سر
نور كم میشود
پسران میپراكنند
آخرین نوشتهها بر خاك میافتند بی سر و صدا
و در سكوت قبر
هنوز میشنوم صدای آن پسران گمشده را
ما آنجا رهاشان كردیم
وقتی كه كوچك بودند
مردان را تا زمانی كه غرب پیروز شد، بردند
و حالا هیچ بهجا نمانده، جز وقتی برای اتلاف
پدر! تو هیچ وقت ما را به ماهیگیری نبردی و دیگر هم نخواهی برد
و در خیابان مات در ماه ژوئیه
وقتی كه آن جیغ مرغان دریایی را شنید
كودك را نگه داشت
كودك درون مرد را
آن كودك را كه جا میگذاریم پشت سر
من دیگر حرفی ندارم. تمام!
* نام اصلی فیلم The Legend of 1900 یا همان «افسانهی 1900» است.
** Mott Street
*** در زبان اصلی ضمیر سوم شخص فاعلی این بند she است. چه خوب كه این بند را با توجه به جنسیت فاعل بخوانید.

|
زمانی كه فیلم تایتانیك در 19 دسامبر 1997 به روی پرده آمد، برنامهنویسان لینوكس به وجد آمدند. البته نه به خاطر خود فیلم یا بازی هنرپیشههای آن، بلكه به این دلیل كه تایتانیك وجود خود را مدیون سیستمعامل لینوكس بود. |
|
" " |
اگر قرار باشد مثالی بزنیم كه ثابت میكند لینوكس، گرافیك را به شكل عالی آن پشتیبانی میكند، باید از «تایتانیك» نام ببریم. منظور، كشتی تایتانیك نیست بلكه فیلم «تایتانیك» را میگوییم. زمانی كه فیلم تایتانیك در 19 دسامبر 1997 به روی پرده آمد، برنامهنویسان لینوكس به وجد آمدند. البته نه به خاطر خود فیلم یا بازی هنرپیشههای آن، بلكه به این دلیل كه تایتانیك وجود خود را مدیون سیستمعامل لینوكس بود. در واقع شركت Digital Domain جلوههای ویژه این فیلم را (كه نیاز به قدرت پردازشی فوقالعاده زیادی داشت) با استفاده از 105 كارگزار لینوكس ایجاد كرده بود.
Darryl Straussكه مدیریت این پروژه را به عهده داشت و قبل از آن هم كارهایی نظیر Apollo 13، The Fifth Element، Dante`s Peak و What Dreams May Come را در كارنامه خود داشت، میگوید: در این پروژه ما یكی از 500 سوپركامپیوتر برتر جهان را ایجاد كرده بودیم.
در همین زمان Strauss درست به همان دلیلی كه بسیاری از دیگر شركتها كارگزارهای اینترنت خود را به لینوكس منتقل میكردند، لینوكس را به عنوان سیستم عامل كار خود انتخاب كرد یعنی مجانی بودن لینوكس. در حالی كه هر نسخه از اكثر سیستمهای عامل موجود صدها و بلكه هزارها دلار هزینه به پروژه تحمیل میكردند، انتخاب لینوكس باعث شد كه این شركت میلیونها دلار صرفهجویی كند.
Strauss كه دستی هم در برنامهنویسی تحت یونیكس داشت، میدانست كه لینوكس حتی زمانی كه روی یك PC معمولی هم نصب شده باشد میتواند از عهده پردازش كارهای گرافیكی سنگین برآید. به همین دلیل به سراغ كارتهای گرافیكی Voodoo رفت كه در سال 1995 توسط شركت 3dfx Interactive ارائه شده بودند.
او میگوید «من در سال 1996 نگاهی به قابلیتهای كارتهای Voodoo انداختم و به فكرم رسید كه میتوانم از آن برای كار خود استفاده كنم.» در آن سال او 3dfx را متقاعد كرد كه به او اجازه دهد Glide را به محیط لینوكس منتقل كند. Glide یك مجموعه دستورات برنامهنویسی گرافیك سهبعدی است كه توسط 3dfx خاص كارتهای Voodoo ایجاد شده است، اما با استفاده از برخی مبدلها میتوان آن را برای سایر كارتهای گرافیكی نیز استفاده كرد. Strauss حدود یك سال از اوقات فراغت خود را روی این كار گذاشت و سرانجام آن را به پایان برد. همزمان با به پایان رسیدن كار تولید فیلم تایتانیك، ارائه Glide و Mesa (یك پیادهسازی از OpenGL API) نیز گرافیك سهبعدی را به دنیای كامپیوترهای شخصی وارد كردند.
زمانی كه Strauss كار روی تایتانیك را به پایان برد، خود را برای یك تغییر آماده میدید. او در سال 1998 بعد از شش سال كار در زمینه جلوههای ویژه، خود را در این زمینه بازنشست كرد. به این ترتیب او تبدیل به یك نویسنده تماموقت برنامههای گرافیكی تحت لینوكس شد و به شركت Precision Insight پیوست و رهبری پروژه تولید سیستمهای گرافیكی Xfree86 برای لینوكس را به عهده گرفت.

|
نام اصلی: لئوناردو دی كاپریو سال تولد: 11 نوامبر، 1974 محل تولد: لس آنجلس، آمریكا
نامزد اسكار: چه كسی گیلبرت گریپ می خورد (1993) نامزد اسكار: تایتانیك (1998) |
|
|
بیوگرافی: لئوناردو دی كاپریو یازدهم نوامبر سال 1974 در لس آنجلس به دنیا آمد. او اولین كارش را در سن 5 سالگی در فیلم اتاق پر سر و صدا انجام داد. از آن به بعد در بیش از 30 نمایش تبلیغاتی، سریالهای تلویزیونی و فیلمهای آموزشی بازی كرد. بازی او در فیلم تایتانیك او را به شهرتی باوردنكردنی رساند. اما شاید سه چهار سال وقت می خواست تا به یك بازیگر حرفه ای تبدیل شود. او در سال 2002 در دو فیلم از دو كارگردان بزرگ خود را یك بازیگر بزرگ معرفی كرد: دار و دسته نیویوركی (مارتین اسكورسیزی) و اگه می تونی منو بگیر (استیون اسپیلبرگ) | |
|
بخشی از فیلمشناسی: ساحل (1999) شهرت (1998) تایتانیك (1998) مردی با نقاب آهنین (1998) اناق ماروین (1997) رومئو و ژولیت (1996) چابكدست و مرده (1995) هزار و یك شب (1995) سفرنامه بسكتبال (1995) كسوف كامل (1995) چه كسی گیلبرت گریپ می خورد؟ (1993) زندگی این پسران (1993) زهر پیچك (1992) كریترز 3 (1991 |
